حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
302
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
القفر : زمين خالى ، بيابان ، برهوت ، جاى خراب و ويران ، متروك . يبس : خشكى ، سخت ، سفت ، محكم ، زمين سخت و سفت . سكر : مستى ، سكر ، مدهوش شدن ، مست شدن . عارف گويد : سكر عبارت است از ترك قيود ظاهرى و باطنى و توجه به حق . صحو : روشنى ، صافى ، شفافى ، هوشيارى ، آگاهى ، بيدارى در برابر سكر ( مستى ) . در تصوف رجوع به احساس پس از غيبت است . صحو و سكر دو صفت در بنده مىباشد و پيوسته بنده از خداى خود محجوب است تا اوصاف وى فانى است . صحو دو گونه است : صحو قبل از فنا كه سالك از ناحيه توجه به كثرت در حالت صحو است ، دوم صحو عبارت است از هوشيارى بعد از فناء و تمكين بعد از تلوين كه در فناى بعد از اين صحو ، وجود مجازى سالك به كلى محو و از همه انوار شرك رهايى مىيابد . شوق : آرزو ، اشتياق ، ميل وافر ، تمنا ، طلب ، خواست . آزمندى نفس و خاطر ، آرزومندى ، نياز ، بىتابى و بىقرارى ، خرمنسوزى ، خواهش ، شور و عشق ، آويختن چيزى بر آن ، در نزد صوفى ، آرزومندى دل عاشق براى ديدار معشوق ، هيجان و اضطراب قلب هنگامى كه نام معشوق را بر زبان آرند . گويند كه شوق ، جوهر محبت است و عشق ، جسم آن . حافظ : بيان شوق چه حاجت كه سوز آتش دل * توان شناخت ز سوزى كه در سخن باشد . قرب : نزديكى ، خويشاوندى ، تهىگاه ، مرتبه و منزلت ، همسايگى و همجوارى مقابل بعد به معناى دورى . در نزد عرفا ، نزديكى آدمى به حق از راه مكاشفه و مشاهده است و آن نزديكى دل به خداوند از راه صفاى آن و اختصاص يافتنش به محبت حق . برخى گويند كه قرب ، برداشتن حائل ميان محبّ و محبوب است . وصل : پيوند ، اتصال ، رسيدن ، رسيدن به مقصود و معشوق ، دوستى بىغرض ، در عرفان عبارت است از اتصال به محبوب پس از دورى و نيز فناى سالك در اوصاف حق . حافظ : چون سر آمد دولت شبهاى وصل * بگذرد ايام هجران نيز هم نه وصل بماند و نه و اصل * آنجا كه خيال حيرت آمد انس : خو ، عادت ، آميزش ، الفت ، حشر ، رابطه ، دوستى ، محبت ، وابستگى . نزد عارف بهره جستن باطن با درخواست كمال محبوب و معشوق . چنانچه ذو النون گويد : انس انبساط محب است با محبوب . رويم گويد : انس آن است كه از هرچه جز محبوب خود